معنی ۱neutral · 90%
باعث ایجاد اثر، تغییر یا نتیجهای مشخص شدن
مثالهای طبیعی
Die neue Software bewirkte eine deutliche Zeitersparnis.
نرمافزار جدید باعث صرفهجویی محسوسی در زمان شد.
Die Informationskampagne hat bei vielen Menschen ein Umdenken bewirkt.
کارزار اطلاعرسانی باعث شد بسیاری از مردم در دیدگاهشان تجدیدنظر کنند.
Das Mittel bewirkt bei vielen Patienten eine schnelle Linderung.
این دارو در بسیاری از بیماران باعث تسکین سریع میشود.
نکتهٔ کاربردی
bewirken روی نتیجهٔ ایجادشده تمرکز دارد و در متنهای توضیحی، فنی و رسمی رایج است.

