معنی ۱neutral · 90%
مردی که ساکن یک خانه، مکان یا منطقهٔ مشخص است
مثالهای طبیعی
Alle Bewohner wurden über die Reparatur des Aufzugs informiert.
همهٔ ساکنان دربارهٔ تعمیر آسانسور اطلاع دریافت کردند.
Viele Bewohner wünschen sich einen ruhigeren Verkehr in ihrer Straße.
بسیاری از ساکنان میخواهند رفتوآمد در خیابانشان آرامتر باشد.
Jeder Bewohner des Hauses hat einen Schlüssel für die Eingangstür.
هر ساکن ساختمان یک کلید برای در ورودی دارد.
نکتهٔ کاربردی
شکل جمع نیز Bewohner است و معمولاً حرف تعریف، صفت یا فعل مفرد و جمع را مشخص میکند.

