به درستی یا وجود چیزی گواهی دادن یا آن را تأیید کردن
مثالهای طبیعی
Mehrere Zeugen konnten bezeugen, dass er das Gebäude früh verlassen hatte.
چند شاهد توانستند گواهی دهند که او زود ساختمان را ترک کرده بود.
Zeitgenössische Briefe bezeugen die enge Zusammenarbeit der beiden Forscher.
نامههای همدوره همکاری نزدیک آن دو پژوهشگر را تأیید میکنند.
Der Notar bezeugte die Echtheit der Unterschrift.
دفتر اسناد رسمی اصالت امضا را گواهی کرد.
نکتهٔ کاربردی
این معنی از bestätigen رسمیتر است و اغلب بر شاهد، مدرک یا پشتوانهٔ مستند دلالت دارد.
