معنی ۱neutral · 82%
چیزی را خم کردن یا در مسیری منحنی حرکت کردن.
مثالهای طبیعی
Der Fahrer bog an der nächsten Kreuzung nach rechts.
راننده در تقاطع بعدی به راست پیچید.
Der Handwerker bog das Metall vorsichtig.
صنعتگر فلز را بااحتیاط خم کرد.
Der Wanderweg biegt hinter dem Bach nach Süden.
مسیر پیادهروی پس از جویبار به جنوب میپیچد.
نکتهٔ کاربردی
این فعل قوی است: biegt, bog, hat gebogen؛ در کاربرد ناگذر اغلب پیچ مسیر را توصیف میکند.
درس کوتاه: biegen
چیزی را خم کردن یا در مسیری منحنی حرکت کردن. این فعل قوی است: biegt, bog, hat gebogen؛ در کاربرد ناگذر اغلب پیچ مسیر را توصیف میکند.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «biegen» مطابقت دارد؟
