تشکیل دادن، ساختن یا بخش اصلی چیزی را ایجاد کردن
مثالهای طبیعی
Die Teilnehmenden bilden für das Projekt vier kleine Gruppen.
شرکتکنندگان برای پروژه چهار گروه کوچک تشکیل میدهند.
Drei Parteien bilden gemeinsam die neue Regierung.
سه حزب با هم دولت جدید را تشکیل میدهند.
Bei niedrigen Temperaturen bildet Wasser eine dünne Eisschicht.
در دماهای پایین آب یک لایهٔ نازک یخ تشکیل میدهد.
نکتهٔ کاربردی
این معنا با اسمهایی مانند Gruppe، Mehrheit، Regierung، Grundlage و Schicht رایج است.
