حلقه یا واسطهای که عناصر جدا از هم را به یکدیگر پیوند میدهد
مثالهای طبیعی
Die Projektleitung fungiert als Bindeglied zwischen Forschung und Verwaltung.
مدیریت پروژه نقش حلقهٔ اتصال میان پژوهش و اداره را دارد.
Die Großmutter war lange das Bindeglied zwischen den verstreut lebenden Familienmitgliedern.
مادربزرگ سالها حلقهٔ اتصال میان اعضای پراکندهٔ خانواده بود.
Diese Studie bildet ein wichtiges Bindeglied zwischen Theorie und praktischer Anwendung.
این مطالعه حلقهٔ اتصال مهمی میان نظریه و کاربرد عملی ایجاد میکند.
نکتهٔ کاربردی
کاربرد مجازی این واژه بهویژه در زبان سازمانی، اجتماعی و تحلیلی رایج است.
