معنی ۱neutral · 89%
دورهای از شکوفایی، رونق یا پیشرفت چشمگیر
مثالهای طبیعی
Die Stadt erlebte im 18. Jahrhundert ihre kulturelle Blütezeit.
این شهر در قرن هجدهم دوران شکوفایی فرهنگی خود را تجربه کرد.
Gedruckte Enzyklopädien hatten ihre Blütezeit lange vor dem Internet.
دانشنامههای چاپی مدتها پیش از اینترنت دوران اوج خود را داشتند.
Viele Kritiker sehen die 1970er als Blütezeit dieses Musikgenres.
بسیاری از منتقدان دههٔ ۱۹۷۰ را دوران شکوفایی این سبک موسیقی میدانند.
نکتهٔ کاربردی
این واژه بیشتر در ارزیابی تاریخی یا گذشتهنگر دیده میشود، اما برای حوزههای معاصر هم قابل استفاده است.
