معنی ۱neutral · 82%
هوا را از دهان بیرون راندن.
مثالهای طبیعی
Bei der Kälte blies er warme Luft in seine Hände.
او در هوای سرد، هوای گرمی را در دستهایش فوت کرد.
Der Wind blies kalte Luft durch das offene Fenster.
باد هوای سرد را از پنجرهٔ باز دمید.
Sie blies vorsichtig auf die heiße Suppe.
او آرام روی سوپ داغ فوت کرد.
نکتهٔ کاربردی
این فعل قوی است: bläst, blies, hat geblasen؛ میتواند با an، auf یا جهت حرکت بیاید.
درس کوتاه: blasen
هوا را از دهان بیرون راندن. این فعل قوی است: bläst, blies, hat geblasen؛ میتواند با an، auf یا جهت حرکت بیاید.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «blasen» مطابقت دارد؟
