معنی ۱neutral · 82%
آغشته به خون یا دارای خون.
مثالهای طبیعی
Der Arzt versorgte den blutigen Finger sofort.
پزشک فوراً انگشت خونآلود را پانسمان کرد.
Das alte Tuch war blutig, aber die Wunde klein.
پارچهٔ کهنه خونی بود، اما زخم کوچک بود.
Auf dem weißen Hemd blieb ein blutiger Fleck zurück.
لکهای خونین روی پیراهن سفید باقی ماند.
نکتهٔ کاربردی
این صفت زخم، اشیا یا درگیری را توصیف میکند؛ مجازاً «بسیار خشونتآمیز» هم میشود.
درس کوتاه: blutig
آغشته به خون یا دارای خون. این صفت زخم، اشیا یا درگیری را توصیف میکند؛ مجازاً «بسیار خشونتآمیز» هم میشود.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «blutig» مطابقت دارد؟
