معنی ۱neutral · 82%
وسیلهای انفجاری که برای ایجاد خسارت هنگام انفجار ساخته شده است.
مثالهای طبیعی
Die Polizei fand eine Bombe in einem verlassenen Lagerhaus.
پلیس بمبی را در انباری متروکه پیدا کرد.
Eine historische Bombe ist im Museum hinter Glas ausgestellt.
بمبی تاریخی در موزه پشت شیشه به نمایش گذاشته شده است.
Die Bombe wurde kontrolliert entschärft.
بمب بهطور کنترلشده خنثی شد.
نکتهٔ کاربردی
این اسم مؤنث است و در خبرها رایج است؛ تصویر آموزشی باید بدون جزئیات خشن باشد.
درس کوتاه: Bombe
وسیلهای انفجاری که برای ایجاد خسارت هنگام انفجار ساخته شده است. این اسم مؤنث است و در خبرها رایج است؛ تصویر آموزشی باید بدون جزئیات خشن باشد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Bombe» مطابقت دارد؟
