معنی ۱neutral · 82%
نمایندهٔ رسمی یک کشور در کشور دیگر.
مثالهای طبیعی
Der Botschafter begrüßte die Delegation am Flughafen.
سفیر در فرودگاه از هیئت استقبال کرد.
Die Botschafterin sprach bei der Eröffnung des Kulturzentrums.
سفیر در افتتاح مرکز فرهنگی سخنرانی کرد.
Ein Botschafter vermittelt oft zwischen Regierungen.
سفیر اغلب میان دولتها میانجیگری میکند.
نکتهٔ کاربردی
Botschafter مذکر و Botschafterin مؤنث است؛ سفیر معمولاً نمایندهٔ کشورش در خارج است.
درس کوتاه: Botschafter
نمایندهٔ رسمی یک کشور در کشور دیگر. Botschafter مذکر و Botschafterin مؤنث است؛ سفیر معمولاً نمایندهٔ کشورش در خارج است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Botschafter» مطابقت دارد؟
