معنی ۱neutral · 82%
با صدایی بلند و بم فریاد زدن یا مانند حیوان غرش کردن.
مثالهای طبیعی
Der Löwe brüllte kurz vor Sonnenaufgang.
شیر کمی پیش از طلوع غرید.
Der Trainer brüllte Anweisungen über den Lärm.
مربی دستورها را با صدای بلند از میان سروصدا داد.
Das Kind brüllte vor Freude, als es das Geschenk sah.
کودک با دیدن هدیه از خوشحالی فریاد زد.
نکتهٔ کاربردی
این فعل دربارهٔ انسان یا حیوان بهکار میرود؛ باقاعده است و با haben میآید.
درس کوتاه: brüllen
با صدایی بلند و بم فریاد زدن یا مانند حیوان غرش کردن. این فعل دربارهٔ انسان یا حیوان بهکار میرود؛ باقاعده است و با haben میآید.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «brüllen» مطابقت دارد؟
