معنی ۱neutral · 89%
مجموعهٔ آداب و سنتهای منتقلشده در یک جامعه یا منطقه
مثالهای طبیعی
Das Fest verbindet modernes Stadtleben mit regionalem Brauchtum.
این جشن زندگی شهری مدرن را با آداب و رسوم محلی پیوند میدهد.
Die Ausstellung dokumentiert bäuerliches Brauchtum aus mehreren Jahrhunderten.
این نمایشگاه آداب و رسوم روستایی چند قرن را مستند میکند.
Junge Menschen interpretieren altes Brauchtum oft neu.
جوانان اغلب آداب و رسوم قدیمی را از نو تفسیر میکنند.
نکتهٔ کاربردی
Brauchtum از Brauch گستردهتر است؛ Brauch یک رسم مشخص است، اما Brauchtum مجموعهٔ سنتها را بیان میکند.
