معنی ۱neutral · 82%
بهویژه دربارهٔ کودک یا حیوان: آرام و فرمانبردار رفتار کردن.
مثالهای طبیعی
Der brav sitzende Hund wartet vor der Tür.
سگ خوشرفتار جلوی در منتظر میماند.
Das Kind blieb während der Zugfahrt brav.
کودک در طول سفر با قطار خوشرفتار ماند.
Heute waren die Ziegen braver als gestern.
بزها امروز از دیروز آرامتر بودند.
نکتهٔ کاربردی
این صفت بیشتر رفتار را توصیف میکند، نه خوبی کلی را؛ درجهپذیر است.
درس کوتاه: brav
بهویژه دربارهٔ کودک یا حیوان: آرام و فرمانبردار رفتار کردن. این صفت بیشتر رفتار را توصیف میکند، نه خوبی کلی را؛ درجهپذیر است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «brav» مطابقت دارد؟
