معنی ۱formal · 89%
حساسیت، فوریت یا ظرفیت بالای تنش و جنجال در یک موضوع یا وضعیت
مثالهای طبیعی
Die politische Brisanz der Reform wurde anfangs unterschätzt.
حساسیت سیاسی اصلاحات در ابتدا دستکم گرفته شد.
Durch die neuen Dokumente gewinnt der Fall zusätzliche Brisanz.
اسناد جدید حساسیت و جنجال پرونده را بیشتر کردهاند.
Allen Beteiligten war die internationale Brisanz der Aussage bewusst.
همهٔ طرفها از حساسیت بینالمللی آن اظهارنظر آگاه بودند.
نکتهٔ کاربردی
Brisanz اسم انتزاعیِ brisant است و در زبان تحلیلی و رسانهای رایج است.
