معنی ۱neutral · 82%
آسیبی که در آن استخوان بهطور کامل یا بخشی شکسته است.
مثالهای طبیعی
Der Bruch am Handgelenk wurde geröntgt.
از شکستگی مچ دست عکس رادیولوژی گرفته شد.
Nach dem Bruch trug sie sechs Wochen einen Gips.
او پس از شکستگی شش هفته گچ گرفت.
Der Arzt erklärte, wie der Bruch verheilen soll.
پزشک توضیح داد شکستگی چگونه باید جوش بخورد.
نکتهٔ کاربردی
این اسم مذکر و جمع آن Brüche است؛ در پزشکی اغلب شکستگی استخوان یا فتق معنی میدهد.
درس کوتاه: Bruch
آسیبی که در آن استخوان بهطور کامل یا بخشی شکسته است. این اسم مذکر و جمع آن Brüche است؛ در پزشکی اغلب شکستگی استخوان یا فتق معنی میدهد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Bruch» مطابقت دارد؟
