معنی ۱neutral · 82%
مقدار پولی که برای هدف یا دورهای مشخص برنامهریزی شده است.
مثالهای طبیعی
Das Budget für die Klassenfahrt reicht für den Zug.
بودجهٔ سفر کلاس برای بلیت قطار کافی است.
Wir müssen das Budget bis Freitag überarbeiten.
باید بودجه را تا جمعه بازبینی کنیم.
Das Festival blieb trotz zusätzlicher Kosten im Budget.
جشنواره با وجود هزینههای اضافی در چارچوب بودجه ماند.
نکتهٔ کاربردی
این اسم خنثی و جمع آن Budgets است؛ میتوان بودجهای را برنامهریزی یا رعایت کرد.
درس کوتاه: Budget
مقدار پولی که برای هدف یا دورهای مشخص برنامهریزی شده است. این اسم خنثی و جمع آن Budgets است؛ میتوان بودجهای را برنامهریزی یا رعایت کرد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Budget» مطابقت دارد؟
