معنی ۱neutral · 82%
در سراسر قلمرو فدرال برقرار یا گسترده.
مثالهای طبیعی
Die Warnung gilt bundesweit.
این هشدار در سراسر کشور معتبر است.
Der Sender zeigte die bundesweite Abstimmung live.
شبکه رأیگیری سراسری را زنده پخش کرد.
Bundesweite Lieferungen dauern meist zwei Tage.
تحویلهای سراسری معمولاً دو روز طول میکشند.
نکتهٔ کاربردی
این صفت نسبی معمولاً درجهبندی نمیشود و میتواند قیدی هم بهکار رود.
درس کوتاه: bundesweit
در سراسر قلمرو فدرال برقرار یا گسترده. این صفت نسبی معمولاً درجهبندی نمیشود و میتواند قیدی هم بهکار رود.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «bundesweit» مطابقت دارد؟
