معنی ۱neutral · 82%
اردوگاه موقت یا محل سادهٔ تعطیلات برای گروهی از افراد.
مثالهای طبیعی
Die Kinder bauten ihr Camp am See auf.
بچهها اردوگاهشان را کنار دریاچه برپا کردند.
Im Camp gab es einfache Hütten und eine Feuerstelle.
در اردوگاه کلبههای ساده و محل آتش وجود داشت.
Unser Camp liegt nur wenige Minuten vom Strand entfernt.
اردوگاه ما فقط چند دقیقه با ساحل فاصله دارد.
نکتهٔ کاربردی
این اسم خنثی و جمع آن Camps است؛ در این معنا اردوگاه چادری یا تفریحی است.
درس کوتاه: Camp
اردوگاه موقت یا محل سادهٔ تعطیلات برای گروهی از افراد. این اسم خنثی و جمع آن Camps است؛ در این معنا اردوگاه چادری یا تفریحی است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Camp» مطابقت دارد؟
