معنی ۱neutral · 82%
مردی که ساکن یا شهروند چین است.
مثالهای طبیعی
Der Chinese erklärte den Weg zum Bahnhof.
مرد چینی مسیر ایستگاه را توضیح داد.
Ein Chinese arbeitet im internationalen Forschungsteam.
مردی چینی در گروه پژوهشی بینالمللی کار میکند.
Die Reporterin interviewte den Chinesen nach dem Konzert.
خبرنگار پس از کنسرت با مرد چینی مصاحبه کرد.
نکتهٔ کاربردی
این اسم مذکر و با صرف ضعیف است: der Chinese، den Chinesen، des Chinesen؛ جمع Chinesen. شکل مؤنث Chinesin است.
درس کوتاه: Chinese
مردی که ساکن یا شهروند چین است. این اسم مذکر و با صرف ضعیف است: der Chinese، den Chinesen، des Chinesen؛ جمع Chinesen. شکل مؤنث Chinesin است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Chinese» مطابقت دارد؟
