معنی ۱neutral · 82%
طولانیمدت؛ در پزشکی دربارهٔ بیماریای که بهکندی پیشرفت میکند.
مثالهای طبیعی
Er lebt mit einer chronischen Erkrankung.
او با بیماری مزمنی زندگی میکند.
Chronische Schmerzen erschweren ihr den Schlaf.
درد مزمن خواب را برای او دشوار میکند.
Der Arzt unterscheidet akute und chronische Beschwerden.
پزشک میان نشانههای حاد و مزمن تفاوت میگذارد.
نکتهٔ کاربردی
بیشتر پزشکی است و اغلب بیماری، درد یا التهاب را توصیف میکند؛ متضاد آن akut است.
درس کوتاه: chronisch
طولانیمدت؛ در پزشکی دربارهٔ بیماریای که بهکندی پیشرفت میکند. بیشتر پزشکی است و اغلب بیماری، درد یا التهاب را توصیف میکند؛ متضاد آن akut است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «chronisch» مطابقت دارد؟
