معنی ۱informal · 90%
نقطهٔ اوج، نکتهٔ هوشمندانه یا جذابترین بخش یک چیز
مثالهای طبیعی
Der Clou des neuen Modells ist der extrem niedrige Energieverbrauch.
نقطهٔ قوت اصلی مدل جدید مصرف انرژی بسیار پایین آن است.
Der eigentliche Clou kommt erst in der letzten Szene.
نکتهٔ غافلگیرکنندهٔ اصلی تازه در صحنهٔ آخر ظاهر میشود.
Der Clou der Feier war ein unangekündigtes Konzert im Innenhof.
نقطهٔ اوج جشن کنسرتی اعلامنشده در حیاط بود.
نکتهٔ کاربردی
Clou محاورهای و ارزشیابیگر است؛ در نوشتار رسمی خنثی، Höhepunkt، Kernpunkt یا Besonderheit مناسبترند.
