معنی ۱neutral · 90%
پسرِ عمه، خاله، عمو یا دایی
مثالهای طبیعی
Mein Cousin lebt in Hamburg.
پسرعمویم در هامبورگ زندگی میکند.
Am Wochenende besucht uns mein Cousin.
آخر هفته پسرخالهام به دیدن ما میآید.
Mein Cousin ist zwei Jahre älter als ich.
پسرعمهام دو سال از من بزرگتر است.
نکتهٔ کاربردی
شکل مؤنث Cousine است.
ترکیبهای رایج
— پسرعمو/پسرخالهٔ من

