معنی ۱neutral · 82%
شدت یا بلندی صدایی را کم کردن.
مثالهای طبیعی
Der Teppich dämpft die Schritte im Flur.
فرش صدای قدمها را در راهرو کم میکند.
Bitte dämpfe die Musik, während das Baby schläft.
لطفاً وقتی نوزاد خواب است صدای موسیقی را کم کن.
Vor der Aufnahme dämpfte der Techniker das Echo.
تکنسین پیش از ضبط پژواک را کاهش داد.
نکتهٔ کاربردی
این فعل باقاعده و گذراست و مفعول آکوزاتیو میگیرد؛ همچنین میتواند نور یا احساسات را تعدیل کند.
درس کوتاه: dämpfen
شدت یا بلندی صدایی را کم کردن. این فعل باقاعده و گذراست و مفعول آکوزاتیو میگیرد؛ همچنین میتواند نور یا احساسات را تعدیل کند.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «dämpfen» مطابقت دارد؟
