به امیدها یا روند مثبت کسی ضربه و عقبگرد محسوسی وارد کردن.
مثالهای طبیعی
Die Niederlage verpasste den Aufstiegsplänen des Vereins einen Dämpfer.
این شکست به برنامه صعود باشگاه ضربه زد.
Die neuen Zahlen verpassten der optimistischen Prognose einen deutlichen Dämpfer.
آمار جدید ضربه روشنی به پیشبینی خوشبینانه وارد کرد.
Die Absage des Partners hat dem Projekt einen Dämpfer verpasst.
لغو همکاری از سوی شریک به پروژه ضربه زد.
نکتهٔ کاربردی
این عبارت مجازی و در زبان رسانهای و روزمره رایج است و به معنای شکست کامل نیست.
