برای آن، در حمایت از آن یا موافق موضوعی که قبلاً گفته شده
مثالهای طبیعی
Ich bin dafür, den öffentlichen Verkehr stärker zu fördern.
من موافقم که حملونقل عمومی بیشتر حمایت شود.
Das Gerät kostet viel, aber dafür bietet es fünf Jahre Garantie.
دستگاه گران است، اما در عوض پنج سال ضمانت دارد.
Wer ist dafür verantwortlich, die Daten zu prüfen?
چه کسی مسئول بررسی دادههاست؟
نکتهٔ کاربردی
برای اشخاص معمولاً بهجای dafür از für ihn/sie استفاده میشود؛ dafür به چیزها، موقعیتها و ایدهها برمیگردد.
