معنی ۱neutral · 90%
در نتیجهٔ چیزی که کمی قبل رخ داده است
مثالهای طبیعی
Er beschwerte sich; daraufhin wurde der Fehler geprüft.
او شکایت کرد؛ در نتیجه خطا بررسی شد.
Es begann stark zu regnen; daraufhin gingen wir hinein.
باران شدید شروع شد؛ به دنبال آن داخل رفتیم.
Die Preise stiegen; daraufhin änderte die Firma ihren Plan.
قیمتها بالا رفتند؛ در نتیجه شرکت برنامهاش را تغییر داد.
نکتهٔ کاربردی
در آغاز جملهٔ اصلی، فعل صرفشده بلافاصله بعد از daraufhin میآید.
