بیان منظم و استدلالیِ واقعیتها، دلایل یا شرایط
مثالهای طبیعی
Das Gericht verlangte eine nachvollziehbare Darlegung der geltend gemachten Ansprüche.
دادگاه تشریحی روشن و قابل پیگیری از ادعاهای مطرحشده خواست.
Die Darlegung der Methode ist präzise, lässt aber zentrale Annahmen unerwähnt.
تشریح روش دقیق است، اما برخی فرضهای اصلی را بیان نمیکند.
Zur Begründung fügte sie eine ausführliche Darlegung des bisherigen Verfahrensverlaufs bei.
برای توجیه درخواست، شرح مفصلی از روند پرونده تا آن زمان پیوست کرد.
نکتهٔ کاربردی
Darlegung بر روشنی و ساختار تأکید دارد و در نثر حقوقی، دانشگاهی و اداری رایج است.
