معنی ۱neutral · 82%
در مکانی مشخص به حالت ایستاده قرار داشتن.
مثالهای طبیعی
Ein roter Koffer stand allein vor dem Schalter da.
چمدانی قرمز تنها جلوی باجه قرار داشت.
Nach dem Regen stand ein Eimer neben der Eingangstür da.
پس از باران، سطلی کنار ورودی قرار داشت.
Der Besucher stand ratlos vor der geschlossenen Tür da.
بازدیدکننده سردرگم جلوی در بسته ایستاده بود.
نکتهٔ کاربردی
این فعل جداشدنی است و معمولاً شخص یا شیئی قابلمشاهده را توصیف میکند.
درس کوتاه: dastehen
در مکانی مشخص به حالت ایستاده قرار داشتن. این فعل جداشدنی است و معمولاً شخص یا شیئی قابلمشاهده را توصیف میکند.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «dastehen» مطابقت دارد؟
