در فضایی که دو چیز یا مکان را از هم جدا میکند.
مثالهای طبیعی
Zwischen dem Sofa und der Wand ist wenig Platz; der Korb passt gerade dazwischen.
میان مبل و دیوار فضای کمی هست؛ سبد بهزحمت میان آنها جا میشود.
Die zwei Häuser stehen nah beieinander; ein schmaler Weg führt dazwischen hindurch.
دو خانه نزدیک هم هستند؛ راه باریکی از میان آنها میگذرد.
Stell die Bank zwischen die Bäume; der kleine Tisch kann dazwischen stehen.
نیمکت را میان درختها بگذار؛ میز کوچک میتواند میان آنها قرار بگیرد.
نکتهٔ کاربردی
این واژه قید است و میتواند به دو موردی که پیشتر گفته شدهاند اشاره کند؛ گاهی فاصلهای زمانی را نیز نشان میدهد.
درس کوتاه: dazwischen
در فضایی که دو چیز یا مکان را از هم جدا میکند. این واژه قید است و میتواند به دو موردی که پیشتر گفته شدهاند اشاره کند؛ گاهی فاصلهای زمانی را نیز نشان میدهد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «dazwischen» مطابقت دارد؟
