شیوهٔ معمول یا شاخصِ فکر کردن و تفسیر مسائل
مثالهای طبیعی
Die neue Führungskraft fördert eine offenere Denkweise im gesamten Team.
مدیر جدید در کل تیم طرز فکر بازتری را تشویق میکند.
Interdisziplinäre Projekte verbinden unterschiedliche Denkweisen und Methoden.
پروژههای میانرشتهای شیوههای فکری و روشهای متفاوت را با هم ترکیب میکنند.
Durch die Auslandserfahrung hat sich seine Denkweise deutlich verändert.
تجربهٔ خارج از کشور طرز فکر او را بهطور محسوسی تغییر داد.
نکتهٔ کاربردی
Denkweise بر شیوه یا الگوی فکر کردن تمرکز دارد، در حالی که Meinung معمولاً نظر مشخص دربارهٔ یک موضوع است.
