معنی ۱neutral · 90%
همان شخص یا چیزی که با اطلاعات اضافی مشخص میشود
مثالهای طبیعی
Derjenige, der zuerst kommt, öffnet die Tür.
کسی که اول میرسد در را باز میکند.
Diejenige, die gewinnt, bekommt den Preis.
کسی که برنده شود جایزه را میگیرد.
Nimm dasjenige, das besser funktioniert.
آن چیزی را بردار که بهتر کار میکند.
نکتهٔ کاربردی
شکل derjenige/diejenige/dasjenige با جنس و حالت دستوری هماهنگ میشود.
