معنی ۱formal · 86%
شرح دقیق ویژگیها یا رویدادهای قابلمشاهده، بدون آنکه قضاوت ارزشی هدف اصلی باشد.
مثالهای طبیعی
Die Studie beginnt mit einer nüchternen Deskription der erhobenen Daten.
پژوهش با توصیفی بیطرفانه از دادههای گردآوریشده آغاز میشود.
Die Deskription des Gemäldes nennt Farben, Formen und die Anordnung der Figuren.
توصیف تابلو رنگها، شکلها و چیدمان پیکرهها را بیان میکند.
In der Deskription des Versuchs fehlen die Angaben zur Raumtemperatur.
در شرح آزمایش اطلاعات مربوط به دمای اتاق وجود ندارد.
نکتهٔ کاربردی
Deskription میگوید چه مشاهده میشود، ولی Erklärung علت را توضیح میدهد.
