بر اثر علتها، قواعد یا شرایط موجود، ماهیت یا نتیجهٔ چیزی را تا حد زیادی تعیین کردن.
مثالهای طبیعی
Die Wohnlage determiniert in vielen Städten den Zugang zu guten Schulen.
در بسیاری از شهرها محل سکونت دسترسی به مدرسههای خوب را تعیین میکند.
Seine Entscheidungen waren stark durch die politischen Umstände determiniert.
تصمیمهای او بهشدت تحت تأثیر شرایط سیاسی تعیین شده بودند.
Interne Regeln determinieren, welche Abteilungen über neue Ausgaben entscheiden dürfen.
قواعد داخلی تعیین میکنند کدام بخشها اجازهٔ تصویب هزینههای تازه را دارند.
نکتهٔ کاربردی
معمولاً تأثیر علتها را نشان میدهد، نه تصمیم آگاهانهٔ یک شخص را.
