شناسایی بیماری از سوی پزشک بر پایهٔ معاینه و ارزیابی.
مثالهای طبیعی
Die Ärztin stellte nach der Untersuchung eine klare Diagnose.
پزشک پس از معاینه تشخیص روشنی داد.
Für eine genaue Diagnose braucht das Labor eine Blutprobe.
آزمایشگاه برای تشخیص دقیق به نمونهٔ خون نیاز دارد.
Der Patient ließ die Diagnose von einer Fachärztin prüfen.
بیمار از پزشک متخصص خواست تشخیص را بررسی کند.
نکتهٔ کاربردی
این اسم مؤنث است و جمع آن Diagnosen است؛ ترکیبهای رایج eine Diagnose stellen و eine Diagnose erhalten هستند.
درس کوتاه: Diagnose
شناسایی بیماری از سوی پزشک بر پایهٔ معاینه و ارزیابی. این اسم مؤنث است و جمع آن Diagnosen است؛ ترکیبهای رایج eine Diagnose stellen و eine Diagnose erhalten هستند.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Diagnose» مطابقت دارد؟
