معنی ۱neutral · 82%
نوعی حکومت که در آن فرد یا گروهی بدون نظارت دموکراتیک قدرت نامحدود دارد.
مثالهای طبیعی
Viele Bürger verließen das Land während der Diktatur.
شهروندان بسیاری در دوران دیکتاتوری کشور را ترک کردند.
Die Verfassung soll eine neue Diktatur verhindern.
قانون اساسی باید از دیکتاتوری تازه جلوگیری کند.
Unter der Diktatur waren unabhängige Zeitungen verboten.
زیر حکومت دیکتاتوری، روزنامههای مستقل ممنوع بودند.
نکتهٔ کاربردی
این اسم مؤنث است و جمع آن Diktaturen است؛ معمولاً بار معنایی منفی دارد.
درس کوتاه: Diktatur
نوعی حکومت که در آن فرد یا گروهی بدون نظارت دموکراتیک قدرت نامحدود دارد. این اسم مؤنث است و جمع آن Diktaturen است؛ معمولاً بار معنایی منفی دارد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Diktatur» مطابقت دارد؟
