در برخورد با موقعیتی حساس یا مخاطبی دشوار، سنجیده و با مهارت رفتارکننده.
مثالهای طبیعی
Sie antwortete diplomatisch auf die kritische Frage.
او به پرسش انتقادی با سنجیدگی پاسخ داد.
Der Vermittler fand eine diplomatische Lösung für den Streit.
میانجی راهحلی سنجیده برای اختلاف پیدا کرد.
Mit einem diplomatischen Hinweis bat er die Gäste um Ruhe.
او با اشارهای سنجیده از مهمانان خواست آرام باشند.
نکتهٔ کاربردی
این صفت هم به روابط بینالمللی و هم به رفتار سنجیده اشاره میکند؛ این مدخل معنای دوم را دارد و درجهپذیر است.
درس کوتاه: diplomatisch
در برخورد با موقعیتی حساس یا مخاطبی دشوار، سنجیده و با مهارت رفتارکننده. این صفت هم به روابط بینالمللی و هم به رفتار سنجیده اشاره میکند؛ این مدخل معنای دوم را دارد و درجهپذیر است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «diplomatisch» مطابقت دارد؟
