معنی ۱formal · 82%
چنان محتاطانه یا محرمانه انجامشده که دیگران بهسختی متوجه شوند.
مثالهای طبیعی
Die Ärztin führte ein diskretes Gespräch mit dem Patienten.
پزشک گفتوگویی محرمانه با بیمار انجام داد.
Bitte behandeln Sie die Beschwerde diskret.
لطفاً به شکایت محرمانه رسیدگی کنید.
Er fragte diskret nach dem freien Platz.
او بیجلب توجه دربارهٔ صندلی خالی پرسید.
نکتهٔ کاربردی
این صفت اغلب شیوهٔ برخورد با امور محرمانه یا رفتار بیجلب توجه را توصیف میکند و درجهپذیر است.
درس کوتاه: diskret
چنان محتاطانه یا محرمانه انجامشده که دیگران بهسختی متوجه شوند. این صفت اغلب شیوهٔ برخورد با امور محرمانه یا رفتار بیجلب توجه را توصیف میکند و درجهپذیر است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «diskret» مطابقت دارد؟
