معنی ۱neutral · 90%
فاصلهٔ فیزیکی میان دو نقطه، فرد یا شیء
مثالهای طبیعی
Die Distanz zwischen den Städten beträgt hundert Kilometer.
فاصلهٔ میان دو شهر صد کیلومتر است.
Er läuft eine Distanz von zehn Kilometern.
او مسافت ده کیلومتری را میدود.
Halten Sie genügend Distanz zum Fahrzeug vor Ihnen.
فاصلهٔ کافی با خودروی جلویی حفظ کنید.
نکتهٔ کاربردی
دو نقطهٔ فاصله میتوانند با zwischen + Dativ بیان شوند.
ترکیبهای رایج
— فاصله را حفظ کردن

