توانایی کنترل اراده و احساسات خود برای رسیدن به هدف.
مثالهای طبیعی
Für das tägliche Training braucht sie viel Disziplin.
او برای تمرین روزانه به انضباط زیادی نیاز دارد.
Mit Disziplin sparte er jeden Monat einen festen Betrag.
او با خویشتنداری هر ماه مبلغ ثابتی پسانداز کرد.
Die Musikerin bewies große Disziplin beim täglichen Üben bis zum Konzert.
موسیقیدان با تمرین روزانه تا کنسرت، انضباط زیادی نشان داد.
نکتهٔ کاربردی
در این معنا معمولاً جمع ندارد؛ ترکیبهای رایج Disziplin aufbringen و sich in Disziplin üben هستند.
درس کوتاه: Disziplin
توانایی کنترل اراده و احساسات خود برای رسیدن به هدف. در این معنا معمولاً جمع ندارد؛ ترکیبهای رایج Disziplin aufbringen و sich in Disziplin üben هستند.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Disziplin» مطابقت دارد؟
