مجموعهای رسمی و الزامآور از اصول که اندیشه یا عملکرد یک گروه را هدایت میکند.
مثالهای طبیعی
Die Regierung hielt trotz wachsender Kritik an ihrer außenpolitischen Doktrin fest.
دولت با وجود افزایش انتقادها به دکترین سیاست خارجی خود پایبند ماند.
Die neue Doktrin verlangt, Risiken früher und transparenter zu benennen.
دکترین جدید ایجاب میکند خطرها زودتر و شفافتر بیان شوند.
Historiker untersuchen, wie diese Doktrin die Entscheidungen der Führung prägte.
مورخان بررسی میکنند این دکترین چگونه بر تصمیمهای رهبری اثر گذاشت.
نکتهٔ کاربردی
Doktrin از «نظر» یا «موضع» رسمیتر است و به یک نظام فکری منسجم اشاره دارد.
