اطلاعات، رویدادها یا یک فرایند را بهصورت منظم و قابل بررسی ثبت کردن
مثالهای طبیعی
Das Team dokumentiert jeden Schritt des neuen Prüfverfahrens sorgfältig.
تیم هر مرحله از روش جدید بررسی را با دقت مستند میکند.
Die Ärztin dokumentierte die Veränderungen im Zustand des Patienten täglich.
پزشک هر روز تغییرات وضعیت بیمار را ثبت میکرد.
Die Studie dokumentiert deutlich, wie sich das Verhalten über Jahre verändert hat.
این مطالعه بهروشنی مستند میکند که رفتار طی سالها چگونه تغییر کرده است.
نکتهٔ کاربردی
مفعول معمولاً واقعیت، رویداد، نتیجه، فرایند یا تحول است، نه خودِ یک شخص.
