آنقدر نیرومند یا اثرگذار بودن که بر چیزها یا افراد دیگر برتری یابد.
مثالهای طبیعی
Die Gastgeber dominierten das Spiel von der ersten Minute an.
تیم میزبان از دقیقهٔ نخست بر بازی مسلط بود.
Warme Farben dominieren in diesem Raum.
رنگهای گرم در این اتاق غالباند.
Ein Thema dominierte die Diskussion im Stadtrat.
یک موضوع بر گفتوگوی شورای شهر سایه انداخت.
نکتهٔ کاربردی
این فعل میتواند مفعول آکوزاتیو بگیرد یا ناگذر بهمعنای غالب بودن بیاید؛ در پرفکت haben میگیرد.
درس کوتاه: dominieren
آنقدر نیرومند یا اثرگذار بودن که بر چیزها یا افراد دیگر برتری یابد. این فعل میتواند مفعول آکوزاتیو بگیرد یا ناگذر بهمعنای غالب بودن بیاید؛ در پرفکت haben میگیرد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «dominieren» مطابقت دارد؟
