معنی ۱neutral · 90%
آبادی یا محل کوچکی در بیرون از شهر که مردم در آن زندگی میکنند
مثالهای طبیعی
Meine Großeltern wohnen in einem kleinen Dorf.
پدربزرگ و مادربزرگم در یک روستای کوچک زندگی میکنند.
Wir besuchen morgen ein Dorf in den Bergen.
ما فردا از یک روستا در کوهستان دیدن میکنیم.
Das Dorf hat eine Schule und zwei Geschäfte.
این روستا یک مدرسه و دو مغازه دارد.
نکتهٔ کاربردی
Dorf معمولاً به یک آبادی کوچک در منطقهٔ روستایی اشاره دارد. در جمع، حرف o اوملاوت میگیرد: Dorf → Dörfer.

