معنی ۱formal · 85%
کسی را پیدرپی تحت فشار گذاشتن، تهدید کردن یا آزار دادن.
مثالهای طبیعی
Der Vorgesetzte drangsalierte neue Mitarbeiter mit unbegründeten Strafen.
سرپرست کارکنان تازهوارد را با جریمههای بیدلیل آزار میداد.
Anwohner warfen der Miliz vor, sie seit Wochen zu drangsalieren.
ساکنان شبهنظامیان را متهم کردند که هفتههاست آزارشان میدهند.
Sie weigerte sich, den Schüler wegen seiner Herkunft zu drangsalieren.
او حاضر نشد دانشآموز را بهخاطر پیشینهاش آزار دهد.
نکتهٔ کاربردی
از «ärgern» شدیدتر است و معمولاً آزارِ تداومدار را بیان میکند.
