گره یا مرکز اصلی که ارتباطات، کالاها، افراد یا اطلاعات زیادی از طریق آن جریان دارد.
مثالهای طبیعی
Der Flughafen hat sich zur wichtigsten Drehscheibe der Region entwickelt.
این فرودگاه به مهمترین قطب منطقه تبدیل شده است.
Die Hafenstadt dient als Drehscheibe für den Handel mit Zentralasien.
این شهر بندری بهعنوان قطب تجارت با آسیای مرکزی عمل میکند.
Die Plattform soll zur digitalen Drehscheibe für Forschungsdaten werden.
قرار است این پلتفرم به قطب دیجیتال دادههای پژوهشی تبدیل شود.
نکتهٔ کاربردی
در کاربرد مجازی، Drehscheibe بر پیوندها و انتقال به نقاط دیگر تأکید دارد.
