معنی ۱neutral · 90%
یکی از سه بخش مساوی یک کل
مثالهای طبیعی
Ein Drittel der Teilnehmer fehlt heute.
امروز یکسوم شرکتکنندگان غایباند.
Ich esse nur ein Drittel des Kuchens.
فقط یکسوم کیک را میخورم.
Fast ein Drittel wohnt außerhalb der Stadt.
تقریباً یکسوم خارج از شهر زندگی میکند.
نکتهٔ کاربردی
مفرد و جمع یکساناند: ein Drittel، zwei Drittel.
ترکیبهای رایج
— یکسومِ

