معنی ۱neutral · 82%
بویی خوشایند، مثلاً از گلها، غذا یا عطر.
مثالهای طبیعی
Der Duft frischer Brötchen zog durch die Bäckerei.
رایحهٔ نانهای تازه در نانوایی پیچید.
Im Garten lag ein leichter Duft von Jasmin.
رایحهٔ ملایم یاس در باغ پیچیده بود.
Sie wählte einen Duft mit Zitrusnoten.
او عطری با رایحهٔ مرکبات انتخاب کرد.
نکتهٔ کاربردی
این اسم مذکر است و جمع آن Düfte است؛ ترکیب رایج der Duft von Rosen است.
درس کوتاه: Duft
بویی خوشایند، مثلاً از گلها، غذا یا عطر. این اسم مذکر است و جمع آن Düfte است؛ ترکیب رایج der Duft von Rosen است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Duft» مطابقت دارد؟
