موفقیتی تعیینکننده که پس از دشواریها راهی تازه باز میکند.
مثالهای طبیعی
Nach Jahren der Forschung gelang dem Team ein Durchbruch.
پس از سالها پژوهش، تیم به موفقیتی بزرگ دست یافت.
Die junge Musikerin schaffte mit ihrem zweiten Album den Durchbruch.
این موسیقیدان جوان با آلبوم دومش به موفقیت بزرگی رسید.
Bei den Gesprächen gab es endlich einen Durchbruch.
سرانجام در مذاکرات گشایشی رخ داد.
نکتهٔ کاربردی
این اسم مذکر است و جمع آن Durchbrüche است؛ ترکیبهای رایج einen Durchbruch erzielen و zum Durchbruch verhelfen هستند.
درس کوتاه: Durchbruch
موفقیتی تعیینکننده که پس از دشواریها راهی تازه باز میکند. این اسم مذکر است و جمع آن Durchbrüche است؛ ترکیبهای رایج einen Durchbruch erzielen و zum Durchbruch verhelfen هستند.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Durchbruch» مطابقت دارد؟
