معنی ۱formal · 82%
انجام دادن یا عملی کردن طرح، وظیفه یا رویدادی برنامهریزیشده.
مثالهای طبیعی
Die Durchführung der Befragung beginnt nächste Woche.
اجرای نظرسنجی هفتهٔ آینده آغاز میشود.
Für die Durchführung des Konzerts ist eine Genehmigung nötig.
برای برگزاری کنسرت مجوز لازم است.
Die sorgfältige Durchführung schützt die Proben vor Verunreinigung.
اجرای دقیق، نمونهها را از آلودگی حفظ میکند.
نکتهٔ کاربردی
این اسم مؤنث است و جمع آن Durchführungen است؛ اغلب با von و حالت داتیو میآید.
درس کوتاه: Durchführung
انجام دادن یا عملی کردن طرح، وظیفه یا رویدادی برنامهریزیشده. این اسم مؤنث است و جمع آن Durchführungen است؛ اغلب با von و حالت داتیو میآید.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Durchführung» مطابقت دارد؟
